شايد اين فاصله را "بايد" پر كند... فاصله ي خواستن و رسيدن. روزگار در هم مي شكند دير يا زود ديوار غرور را و آن، لحظه ي آغاز پر شدن است... پلك هايي كه سبك بارانه بسته مي شوند بر روي سختي ها و خوشي ها...دستاني كه سبك بال لمس زيبايي ها رو مي جويند...
وبایزر
وب مکانی برای به اشتراک گذاری اطلاعات
دوشنبه ۲۱ نوامبر ۲۰۱۱
یکشنبه ۶ نوامبر ۲۰۱۱
"تو"ي سيال ذهن
از شايدها بايد گذشت، به بايدها نبايد تن داد، به لحظات كش دار آرامش اعتماد بايد كرد، حس جاري در دستان، هواي پاك نجوا، نفس نفس هاي آهنگين..."تو" آغازگر جمله ها و ياد "تو" جريان سيال ذهني...
جمعه ۲۱ اکتبر ۲۰۱۱
لبخندها
در و دیوارها رو نگاه میکنم، گوشه کنارهای خونه؛ پر-اند از شور و هیجان، سکوت و نگاه، غم و شادی، فریادها و زمزمههای درگوشی، خندههای از ته دل و هیستریک… تنها دلیل وگواهی وجود اونها لبخندی هست که گوشهی لبام نقش بسته و حسی شیرین که اعماق وجودم در جریان هست.
نمود بیرونی گذشتهام لبخندی بر لب و نمود درونی اون حالِ حالام؛ بیتوجه از کنار لبخندهای به ظاهر بیدلیل نگذریم شاید عصارهی گذشتهای در پس اون لبخند و نگاه جاری باشه.
دوشنبه ۱ اوت ۲۰۱۱
اشتراک در:
پیامها (Atom)